تبلیغات
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد - موریس‌ ماترلینک‌
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد
دانش خود را هیچگاه اهتکار نکنید / دکتر قریب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



بنام خالق زیبایی ها و یگانه کارگردان عالم


ئئاتر در روزگار ما معضلی است و نه فقط برای ما، که در سراسر عالم؛ مگر برای آنان که تئاتر شان ریشه در سنت و یا اساطیر داشته است. بعضی ها معتقدندکه تئاتر دیگر مرده است؛ من از آنان نیستم، اما از سر انصاف باید بگویم که چندان هم زنده نیست.

«سید اهل قلم شهید مرتضی آوینی»

در این وبلاگ به فعالیت های هنری ،خبری ، نقد و بررسی نمایشی انجام شده پرداخته می شود
شماره مجوز: 33467 /89
شروع فعالیت: 1380
سرپرست: احترام حسین پور
کارگردان: احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نویسنده: محمدرضا احمدی آسور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
طراح صحنه، صدا و موسیقی: حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور، سعید گل محمدی تواندشتی حسین آرمیده
بازیگران ثابت: طاهره محمدی، حمیدرضا یوسفی، مجید رمضان نسب حسن علیزاده، روح الله حسن زاده، مجید یونسی، مهدی رمضان نسب یلدا خادمی، زینب حسین پور
بازیگران میهمان: امیر رفیعی، عابد عبدی، حسن رامی، حسین حیدری رضا رمضان نسب، سید پیمان نبی زاده، سید مرتضی هاشمی جلال وردان، جعفر زالی، فاطمه گل محمدی تواندشتی
سایر همکاران: میترا حیدری، معظمه منصوری، بهاره ابراهیم زاده میترا ابراهیم زاده ، علیرضا گل محمدی احترام حسین پور، مهدی رمضان نسب، حسین آرمیده، مجید یونسی حمیدرضا یونسی، سپیده گل محمدی تواندشتی

مدیر وبلاگ : حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نظرسنجی
نظرتان در باره وبلاگ






 

 

موریس‌ ماترلینک‌

 

بلژیک‌ در 5 ماه‌ مه‌ 2009 شصتمین‌ سال‌ درگذشت‌ نویسندة‌ بزرگ‌ خود، موریس‌ ماترلینک‌، را با مراسم‌ ادبی‌ ویژه‌ و گسترده‌ای‌ ارج‌ خواهد گذاشت‌.

موریس‌ ماترلینک‌ 29 اوت‌ 1862 در شهر گان‌  (Gand) ، بلژیک‌، در خانواده‌ای‌ بورژوا، محافظه‌کار و متمکن‌ به‌ دنیا آمد. نخست‌ به‌ تشویق‌ والدین‌ و سنت‌ خانوادگی‌ به‌ تحصیل‌ حقوق‌ پرداخت‌؛ اما کمی‌ بعد تب‌ ادبیات‌ که‌ در جوانی‌ روح‌ و جانش‌ را ملتهب‌ کرده‌ بود از نو منقلبش‌ کرد.

ماترلینک‌ ادیب‌، شاعر، نمایشنامه‌نویس‌ و رساله‌نویس‌ قابلی‌ بود که‌ در سال‌ 1911، در 49 سالگی‌، موفق‌ به‌ دریافت‌ جایزة‌ نوبل‌ ادبیات‌ گشت‌.

آکادمی‌ سوئد این‌ جایزه‌ را «به‌ خاطر فعالیت‌های‌ ادبی‌ چند جانبه‌ و به‌ویژه‌ برای‌ آثار دراماتیکش‌» به‌ او اهدا کرد.

در سال‌ 1908، کنستانتین‌ استانیلاوسکی‌، تئوریسین‌ تئاتر، کارگردان‌، و بازیگر بلندآوازة‌ روس‌ (1938 ـ 1863) نمایش‌  پرندة‌ آبی‌ او را در مسکو اجرا کرد. و ماترلینک‌ به‌ شهرت‌ جهانی‌ رسید.

در سفری‌ به‌ پاریس‌، ماترلینک‌ با هنرمندان‌ نویسنده‌، شاعر، موسیقیدان‌، و مجسمه‌سازی‌ از جمله‌ اسکار وایلد، پل‌ ورلن‌، ستفان‌ ژید، مالارمه‌، کامیل‌ سن‌سانس‌، آناتول‌ فرانس‌، و اگوست‌ رودن‌ آشنا و دوست‌ شد و گیوم‌ آپولینر، شاعر نامی‌ فرانسه‌ را سخت‌ تحت‌ تأثیر قرار داد.

از مهمترین‌ و تأثیرگذارترین‌ رویدادهای‌ زندگی‌ ماترلینک‌ یکی‌ مطالعة‌ آثار یک‌ عارف‌ فلاندری‌ قرون‌ وسطایی‌ که‌ در بلژیک‌ او را به‌ نام‌ روینر بروک‌ مُستحسن‌ می‌شناختند بود و دیگری‌ آشنایی‌ با ویلیه‌ دو لیل‌ آدام‌، نویسندة‌ فرانسوی‌ تراژدی‌  آکسل‌ (Axحl)  و قصه‌های‌ دلخراش‌ (Contes Cruels) ، در سفرش‌ به‌ پاریس‌ بود. ماترلینک‌ در  حُباب‌های‌ آبی‌ که‌ زندگینامة‌ خودش‌ است‌ از او چنین‌ یاد می‌کند: «نابغة‌ مسلم‌ عصر ما» و «کسی‌ که‌ سرنوشت‌ مرا تعیین‌ کرد و به‌ آن‌ جهت‌ بخشید.» ویلیه‌ دو لیل‌ آدام‌ بود که‌ به‌ ماترلینک‌ توصیه‌ کرد رئالیسم‌ ادبی‌ را کنار بگذارد و به‌ سراغ‌ سمبولیسم‌ برود. البته‌ سرخوشی‌ دورانی‌ را که‌ در پاریس‌ در میان‌ نویسندگان‌ و شاعران‌ سمبولیست‌ گذرانده‌ بود، خواه‌ ناخواه‌ ماترلینک‌ را به‌ همین‌ سمت‌ و سو می‌کشاند.

سمبولیسم‌ یا نمادگرایی‌ یا نمادپردازی‌ در ادبیات‌ برداشتی‌ است‌ که‌ در آن‌ تجربة‌ درونی‌ با استفاده‌ از ارزیابی‌ نمادین‌ بیان‌ می‌گردد و این‌ سابقه‌ای‌ دراز دارد. اما سمبولیسم‌ به‌ عنوان‌ مکتب‌ ادبی‌ در اواخر سدة‌ نوزدهم‌ میلادی‌ به‌ ابتکار عده‌ای‌ از شاعران‌ فرانسوی‌ و بلژیکی‌ از جمله‌ بودلر، مالارمه‌، ورلن‌ و رمبو و دیگران‌ پدید آمد و سپس‌ دامنة‌ نفوذ آن‌ به‌ داستان‌ و نمایشنامه‌ و نقاشی‌ و تئاتر کشیده‌ شد. در این‌ مکتب‌ شاعران‌ پیامبرانی‌ به‌ شمار می‌روند که‌ با تکیه‌ بر قوه‌ ادراکِ حساس‌ خود می‌توانند درون‌ یا ورای‌ دنیای‌ واقعی‌ را ببینند و مشاهدات‌ توصیف‌ناپذیر خود را با بیانی‌ نمادین‌ تا حدودی‌ القا کنند.

تا سال‌ 1890 شعر سمبولیک‌ جای‌ خود را میان‌ مردم‌ باز کرده‌ بود، اما نمایشنامه‌ نه‌؛ پرنسس‌ مالن‌ ، اولین‌ نمایشنامة‌ ماترلینک‌ را که‌ اعتراضی‌ بود به‌ ناتورالیسم‌ عینی‌ و ملموسی‌ که‌ آن‌ زمان‌ صحنة‌ تئاتر را قبضه‌ کرده‌ بود، می‌توان‌ نخستین‌ نمایشنامة‌ سمبولیستی‌ نامید. ماترلینک‌ نسخه‌ای‌ از این‌ نمایشنامه‌ را برای‌ مالارمه‌ فرستاد. مالارمه‌ چنان‌ تحت‌ تأثیر این‌ نمایشنامه‌ قرار گرفت‌ که‌ آن‌ را به‌ یکی‌ از دوستان‌ نمایش‌نویسش‌ داد تا بخواند و او هم‌ به‌ نوبة‌ خود آن‌ را به‌ اکتاو میربو  (Octave Mirbeau) ، رمان‌نویس‌ و نمایشنامه‌نویس‌ فرانسوی‌ داد. 24 اوت‌ 1890 روزنامه‌  لو فیگارو (Le Figaro)  در صفحة‌ اول‌ مقاله‌ای‌ با عنوان‌ درشت‌ «موریس‌ ماترلینک‌» از اکتاو میربو چاپ‌ کرد که‌ در آن‌ میربو با شور و حرارت‌  پرنسس‌ مالن‌ را بهترین‌ اثر نابغة‌ زمان‌ خواند و آن‌ را تا حدّ آثار شکسپیر والا دانست‌. منتقدان‌ دیگر، حتی‌ خودِ ماترلینک‌ که‌ این‌ موضوع‌ کمی‌ نگرانش‌ کرده‌ بود، به‌ ارزیابی‌ میربو اعتراض‌ کردند، اما به‌ هر جهت‌ آن‌ مقاله‌ باعث‌ شد که‌ نویسندة‌ جوان‌ از گمنامی‌ درآید. از آن‌ پس‌ ماترلینک‌ در سراسر جهان‌ شناخته‌ شد. نمایشنامة‌ دیگری‌ از ماترلینک‌  پلئاس‌ و ملیزاند که‌ صاحبنظران‌ آن‌ را شاهکار او می‌دانند، در سال‌ 1893 در پاریس‌ اجرا شد و شهرت‌ ادبی‌ او را در دنیا تثبیت‌ کرد.

در همان‌ سالِ 1889 که‌ نمایشنامة‌  پرنسس‌ مالِن‌ منتشر شد، اشعار سمبولیستی‌ ماترلینک‌ نیز در مجموعة‌  گلخانه‌ها به‌ چاپ‌ رسید. در  گلخانه‌ها ملال‌، دلتنگی‌ و آرمان‌خواهی‌ بودلری‌، صور خیال‌ سمبولیستی‌ با تمام‌ ساز و برگش‌، قو، گل‌ سوسن‌ و گل‌های‌ پژمرده‌، آب‌ یخ‌ بسته‌ و راکد یا آب‌ زلالی‌ که‌ فواره‌ می‌زند، مهتاب‌ و مه‌، رابطة‌ میان‌ دنیای‌ بیرون‌ و درون‌ و دنیای‌ جسم‌ و روح‌ به‌ نمایش‌ گذارده‌ می‌شود.

ایماژ اصلی‌ گلخانه‌ در بسیاری‌ ایماژهای‌ مشابه‌، مانند آکواریوم‌ و کپسول‌ هوا نیز تکرار می‌شود و دنیایی‌ بسته‌، خفه‌ و هراس‌آور، پر تکلف‌ و غیرطبیعی‌ را تداعی‌ می‌کند. از یک‌ سو حس‌ بی‌تحرکی‌ و در تنگنا بودن‌ بر همه‌ جا سایه‌ افکنده‌ و از سویی‌ دیگر میل‌ به‌ رفتن‌ و گریختن‌، آزاد و رها زیر برف‌ و باران‌ و آفتاب‌ زیستن‌. از یک‌ سو دعا به‌ درگاه‌ خداوند و از سوی‌ دیگر یأس‌ و دلسردی‌. آزادی‌ را فقط‌ در خواب‌ و خیال‌ می‌توان‌ دید؛ هیچ‌ آرزویی‌ محقق‌ نمی‌شود.

از نکات‌ جالب‌  گلخانه‌ها اینست‌ که‌ پیشاپیش‌ از نمایشنامه‌های‌ سمبولیستی‌اش‌ خبر می‌دهد. در این‌ مجموعه‌ که‌ شامل‌ 36 شعر است‌، هفت‌ شعر در غالب‌ شعر آزاد بی‌قافیه‌ سروده‌ شده‌ است‌ که‌ در آن‌ زمان‌ هنوز بدعت‌ بزرگی‌ به‌ شمار می‌رفت‌. در این‌ هفت‌ شعر تشابه‌ موضوعی‌ زیادی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد: انزوا، سردرگمی‌، حبس‌، شقاوت‌، بیماری‌ و مرگ‌. از همه‌ مهمتر همنشینی‌ عجیب‌ و غریب‌ و ناساز ایماژها نظر ماترلینک‌ را نشان‌ می‌دهد که‌ باور دارد «هیچ‌ چیزی‌ در جای‌ خودش‌ نیست‌.»

 

رساله‌ها دربارة‌ تاریخ‌ طبیعی‌

ماترلینک‌ تألیفاتی‌ چون‌  هوشمندی‌ گلها ،  زندگی‌ زنبور عسل‌ ،  زندگی‌ مورچگان‌ ،  زندگی‌ موریانه‌ و  عنکبوت‌ شیشه‌ای‌ دربارة‌ تاریخ‌ طبیعی‌ دارد. در این‌ آثار پژوهشی‌ که‌ هدف‌ ماترلینک‌ در آنها فراتر از دقت‌ علمی‌ بود، مقایسه‌هایی‌ میان‌ زندگی‌ زنبورها و جامعة‌ انسانی‌ صورت‌ می‌گیرد که‌ معمولاً هم‌ این‌ مقایسه‌ به‌ زیانِ جامعة‌ انسانی‌ تمام‌ می‌شود. زنبورها همچون‌ الگویی‌ از تطابق‌پذیری‌ و رفتار مسئولانه‌ تصویر می‌شوند و ماترلینک‌ علاوه‌ بر غریضه‌ به‌ آنها هوش‌ هم‌ نسبت‌ می‌دهد.

 

ماترلینک‌ و ادبیات‌ نمایشی‌

ماترلینک‌ همراه‌ با چخوف‌، ایبسن‌، ستریندبرگ‌ و هاتمان‌ تحول‌ عظیمی‌ در تئاتر کلاسیک‌ به‌ وجود آوردند. اما این‌ ماترلینک‌ بود که‌ به‌ عنوان‌ پیشگام‌ مکتب‌ و نهضت‌ سمبولیسم‌ در تئاتر شناخته‌ شد. ماترلینک‌ بود که‌ قالب‌ و قواعد و رسم‌ و رسوم‌ تئاتر کلاسیک‌ را درهم‌ ریخت‌ و فرم‌ دراماتیک‌ کاملاً نوینی‌ را روی‌ صحنه‌ برد. او بود که‌ با جسارت‌ نمایش‌ «تئآتر روح‌ انسان‌» یا «تئاتر درون‌» را همان‌گونه‌ که‌ سمبولیست‌ها آن‌ را مجسم‌ کرده‌ بودند به‌ اجرا گذارد. بین‌ سال‌های‌ 1894 ـ 1889، هشت‌ نمایشنامه‌ از ماترلینک‌ منتشر می‌شوند که‌ در آنها بُعدی‌ از انسان‌ به‌ نمایش‌ درمی‌آید که‌ شاید تنها شکسپیر در  هملت‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌ باشد. یعنی‌ آن‌ منِ متعالی‌ و فراطبیعی‌ای‌ که‌ وقتی‌ عقل‌ و خرد انسان‌ ناتوان‌ می‌ماند، پدیدار می‌شود. ماترلینک‌ در حقیقت‌ «تئاتر درون‌» را بنیان‌ می‌گذارد، تئاتری‌ که‌ می‌کوشد دیالوگ‌ روح‌ انسان‌ را با سرنوشتش‌ قابل‌ حس‌ و درک‌ کند.

این‌ بدعت‌ و نوآوری‌ در سه‌ نمایشنامة‌ او  درون‌ ،  ناخوانده‌ و  کورها پدیدار است‌ و مباحث‌ مطرح‌ شده‌ در آنها زیربنای‌ تمام‌ نمایشنامه‌های‌ سمبولیستی‌ ماترلینک‌ است‌.

ناخوانده‌ در ژانویه‌ 1890، دو ماه‌ پس‌ از  پرنسس‌ مالن‌ چاپ‌ شد. این‌ نمایشنامه‌ ساختاری‌ محکم‌تر دارد و کانون‌ تأکید آن‌ مشخص‌تر است‌؛ همچنین‌ شخصی‌تر و بدیع‌تر است‌. اعتماد به‌ نفس‌ ماترلینک‌ در به‌کارگیری‌ سمبل‌ها به‌ وضوح‌ بیشتر شده‌ است‌.

ماترلینک‌ بر این‌ باور است‌ که‌ فراسوی‌ عقل‌ و خرد انسان‌، «ورطة‌ روح‌»، یا «اقیانوس‌ تاریکی‌» وجود دارد که‌ عارف‌پیشه‌ می‌تواند در آن‌ خدایش‌ را لمس‌ کند. ماترلینک‌ «راسیونالیسم‌» یا عقل‌گرایی‌ فرانسه‌ را تنگ‌ و محدود می‌داند و به‌ غنای‌ مکاشفه‌ ایمان‌ دارد.

او با کشف‌ تأثیر بالقوة‌ «آنچه‌ به‌ زبان‌ رانده‌ نمی‌شود» به‌ تئاتری‌ مینی‌مال‌ دست‌ می‌یابد که‌ به‌ سکوت‌ منجر می‌شود. با تئاتر رئالیست‌ قطع‌ ارتباط‌ می‌کند، افسانه‌ و اسطوره‌ را کنار می‌گذارد و دیگر به‌ پادشاه‌ و ملکه‌ وشاهزادگان‌ نمی‌پردازد.

اکنون‌ در تئاتر او با درام‌ مرگ‌ روبرو هستیم‌ که‌ در پشت‌ نمای‌ اطمینان‌بخش‌ اما دروغین‌ روزمره‌ در کمین‌ نشسته‌ است‌.

در نمایشنامة‌ تک‌ پرده‌ای‌  ناخوانده‌ (L’Intruse)  با موقعیتی‌ مشابه‌ روبرو هستیم‌. زمان‌ وقوع‌ داستان‌، زمان‌ حال‌ است‌، اما مکان‌ خانه‌ای‌ قدیمی‌ است‌ با اتاق‌ نشیمنی‌ که‌ شیشه‌های‌ رنگی‌ دارد و نیمه‌ تاریک‌ و نمور است‌. یک‌ ساعت‌ فلاندری‌ بلند هم‌ در گوشة‌ اتاق‌ است‌. شخصیت‌ها لباس‌ امروزی‌ به‌ تن‌ دارند که‌ این‌ البته‌ نشانة‌ بی‌زمانی‌ است‌. خانواده‌ای‌ در اتاق‌ نشیمن‌ دور هم‌ نشسته‌اند. در اتاق‌ مُجاور زائویی‌ که‌ ظاهراً از خطر مرگ‌ جسته‌ است‌ استراحت‌ می‌کند. خانواده‌ انتظار آمدن‌ یکی‌ از خویشان‌ نزدیک‌ را می‌کشد. پدربزرگ‌ که‌ کور است‌، دلنگران‌ دختر بیمارش‌ است‌. دامادش‌ به‌ او می‌گوید دکتر اطمینان‌ داده‌ است‌ که‌ حالش‌ خوب‌ می‌شود.

هر چه‌ می‌گذرد، پیرمرد کور بیشتر ترس‌ برش‌ می‌دارد و سایرین‌ را نیز مشوش‌ می‌کند. سکوت‌ غریبی‌ که‌ بیرون‌ از خانه‌ حکمفرماست‌ سه‌ دختر خانواده‌ را می‌ترساند. قوهای‌ داخل‌ برکه‌ از ترس‌ شناکنان‌ دور می‌شوند. پدربزرگ‌ با گوش‌های‌ تیزش‌ که‌ حاصل‌ محروم‌ بودن‌ از نعمت‌ بینایی‌ است‌، متوجه‌ صداهایی‌ می‌شود که‌ سایرین‌ نمی‌شنوند و این‌ صداها به‌ نظرش‌ غریب‌ و شوم‌ می‌آیند. چراغ‌، نفتش‌ تمام‌ می‌شود و یکدفعه‌ خاموش‌ می‌شود، فقط‌ نور خوف‌انگیز ماه‌ اتاق‌ را روشن‌ می‌کند. ساعت‌ که‌ در این‌ دوران‌ انتظار تنها نشانة‌ گذر زمان‌ بوده‌ است‌، ضربة‌ نیمه‌شب‌ را می‌زند. صدای‌ شیون‌ کودک‌ از پشت‌ صحنه‌ می‌آید، و بعد راهبه‌ای‌ سیاه‌پوش‌ از اتاق‌ مادر بیرون‌ می‌آید و در سکوت‌ علامت‌ صلیب‌ می‌کشد. اعضای‌ خانواده‌ حالا درمی‌یابند مهمانی‌ که‌ منتظرش‌ بودند، کسی‌ که‌ ورودش‌ را حس‌ کرده‌ بودند ولی‌ ندیده‌ بودند، مرگ‌ بود. همگی‌ در سکوت‌ به‌ اتاق‌ مادر می‌روند. پیرمرد کور که‌ تنها مانده‌، از سردرد فریاد می‌زند: «کجا رفتید؟ کجا رفتید؟ ـ تنهام‌ گذاشتند.» و پرده‌ می‌افتد.

ماترلینک‌ برای‌ اینکه‌ توجه‌ خواننده‌ را به‌ نمایشنامة‌ ناگفتة‌ آن‌ سوی‌ واژه‌ها و سکوت‌ جلب‌ کند، چیزهای‌ متضاد را کنار هم‌ می‌گذارد ـ طبیعی‌ و مافوق‌ طبیعی‌، منطق‌ و احساس‌، مرئی‌ و نامرئی‌. و تنش‌های‌ واقعی‌ و ضمنی‌ بین‌ این‌ قطب‌های‌ مخالف‌ است‌ که‌ کشمکش‌ دراماتیک‌ نمایشنامه‌ را می‌سازد. پدر و عمو آدم‌های‌ عادی‌ و معمولی‌اند. پدربزرگ‌ پیر است‌ و کور و دنیای‌ عادی‌ و مرئی‌ تمام‌ درهایش‌ به‌ روی‌ او بسته‌ است‌؛ اما در عوض‌ چشمی‌ گشوده‌تر به‌ واقعیات‌ نادیدنی‌ و معنوی‌ پیدا کرده‌ است‌. او با احساسش‌ به‌ دیگران‌ پاسخ‌ می‌دهد، سعی‌ نمی‌کند چیزی‌ را توجیه‌ کند یا دلیل‌ منطقی‌ برایش‌ بیاورد. پدیده‌هایی‌ که‌ پدر و عمو به‌ راحتی‌ برایشان‌ دلیل‌ منطقی‌ می‌آورند پدربزرگ‌ را سخت‌ آزار می‌دهد، زیرا او به‌ گونه‌ای‌ دیگر این‌ پدیده‌ها را حس‌ و درک‌ می‌کند.

پیرمرد با چشم‌ دل‌ قوها را می‌بیند، بسته‌ شدن‌ در و کم‌سو شدن‌ چراغ‌ را می‌فهمد و همة‌ اینها را دال‌ بر حضوری‌ نامرئی‌ می‌داند. تنها کسی‌ که‌ وقایع‌ را از هر دو زاویه‌ می‌بیند، تماشاگر است‌. در پایان‌ وقتی‌ همه‌ پدربزرگ‌ را تنها می‌گذارند و به‌ اتاق‌ مادر مُرده‌ می‌روند، پیرمرد وحشت‌زده‌ و سرگردان‌ در دنیایی‌ که‌ دیگر برایش‌ آشنا نیست‌، تنها می‌ماند. پدربزرگ‌ تنهاست‌، نمی‌تواند ببیند، و به‌ معنای‌ واقعی‌ کلام‌ میان‌ اسرار غیرقابل‌ فهم‌ آغاز و پایان‌ زندگی‌ معلق‌ است‌؛ او تجسم‌ عینی‌ وضع‌ بشر است‌.

ماترلینک‌ را خالق‌ تئاتر استاتیک‌ می‌نامند. این‌ گفته‌ چه‌ درست‌ باشد چه‌ غلط‌، در هر حال‌ نمایشنامة‌  درون‌ (1894) بهترین‌ نمایشنامة‌ استاتیک‌ ماترلینک‌ شناخته‌ شده‌ است‌ که‌ در آن‌ تا منتهی‌ درجه‌ از سکوت‌ استفاده‌ شده‌ است‌ و به‌ طرزی‌ غریب‌ از نمایشنامه‌های‌ بی‌ماجرای‌  در چشم‌ انتظار گودو و  آخر بازی‌ بکت‌ خبر می‌دهد. جالب‌ این‌ است‌ که‌ بکت‌ این‌ نمایشنامه‌ها را پس‌ از 60 سال‌ نوشت‌.

این‌ بحثِ ناتوانی‌ واژه‌ها در بیان‌ حقایق‌ ذهنی‌، حقایقی‌ که‌ فقط‌ می‌توان‌ با سکوت‌ به‌ آنها رسید، پایه‌ و اساس‌ نمایشنامة‌ تک‌ پرده‌ای‌  درون‌ است‌. دلمشغولی‌ ماترلینک‌ این‌ بار تراژدی‌ زندگی‌ روزمره‌ است‌. او در یکی‌ از رساله‌هایش‌ می‌نویسد:

«نوعی‌ تراژدی‌ در زندگی‌ روزمره‌ وجود دارد که‌ بسیار واقعی‌تر و عمیق‌تر از تراژدی‌های‌ عجیب‌ و شگفت‌انگیز است‌ و با حقیقت‌ زندگی‌ ما سازگارتر است‌… تراژدی‌ حقیقی‌ زندگی‌ ـ که‌ بسیار عادی‌ و عمیق‌ است‌ و تراژدی‌ همه‌ است‌ ـ تازه‌ آنجایی‌ شروع‌ می‌شود که‌ می‌پنداریم‌ ماجراها، اندوه‌ها و خطرات‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ایم‌.»

درون‌ یکی‌ از همین‌ تراژدی‌های‌ آرام‌ و عادی‌ روزمره‌ است‌ که‌ فقط‌ می‌توان‌ در سکوت‌ آن‌ را فهمید و به‌ دیگران‌ فهماند.

وقتی‌ پرده‌ بالا می‌رود، تماشاگران‌ نمای‌ پشت‌ خانه‌ را از حیاط‌ می‌بینند. از پنجره‌های‌ بزرگ‌ پشت‌ خانه‌ پدر و مادر، دو دخترشان‌ و یک‌ کودک‌، که‌ در خواب‌ است‌، در اتاق‌ نشیمن‌ هستند. احساس‌ آرامش‌ و رضایت‌ خاطر در فضا موج‌ می‌زند. در حیاط‌ خانه‌، پیرمردی‌ که‌ دوست‌ خانواده‌ است‌ با مردی‌ بیگانه‌ دارند با هم‌ آهسته‌ حرف‌ می‌زنند و منتظر لحظه‌ای‌ هستند که‌ یکی‌ از آنها یا هر دویشان‌ باید بروند، در خانه‌ را بزنند، و به‌ پدر و مادر بگویند که‌ دختر سومشان‌ غرق‌ شده‌ است‌. چند روستایی‌ جسد دخترک‌ را از رودخانه‌ گرفته‌اند و دارند می‌آورند. پیرمردی‌ که‌ دوست‌ خانواده‌ است‌ به‌ طرف‌ در ورودی‌ خانه‌ می‌رود (که‌ تماشاگر آن‌ را از میان‌ پنجره‌ها می‌بیند) و این‌ خبر مصیبت‌بار را به‌ اهل‌ خانه‌ می‌دهد. خبر دادن‌ او را فقط‌ می‌بینیم‌، نمی‌شنویم‌. موقعیت‌ کلی‌ نمایشنامه‌ اشارات‌ محو و مبهمی‌ به‌  ناخوانده‌ دارد، اما در اینجا سادگی‌ و عادی‌ بودن‌ به‌ حدّ کمال‌ رسیده‌ است‌. هیچ‌ رگه‌ای‌ از افسانه‌های‌ عجیب‌ و غریب‌ پریان‌ نیست‌، حتی‌ از جلوه‌های‌ صحنه‌ هم‌ استفاده‌ نشده‌ است‌. حرف‌های‌ دو مرد در حیاط‌ پشت‌ خانه‌ و احساساتشان‌ نمادهایی‌ هستند که‌ به‌ کُنه‌ نمایشنامة‌ واقعی‌ اشاره‌ می‌کنند، نمایشنامه‌ای‌ که‌ در سکوت‌ اجرا می‌شود.

ابتکار جسورانة‌ ماترلینک‌ آن‌ است‌ که‌ مبنای‌ تراژدی‌ را بر زمانِ گذرای‌ آرامش‌ و سعادتِ موقعیت‌های‌ عادی‌ اشخاص‌ معمولی‌ که‌ به‌ ناگاه‌ واژگون‌ می‌شود، قرار می‌دهد.

درک‌ عمیق‌ ماترلینک‌ از موقعیت‌ تراژیک‌ انسان‌ معمولی‌ در زندگی‌ غمبار روزمره‌، واقع‌بینی‌اش‌ از عجز کامل‌ انسان‌ در مقابل‌ سرنوشتی‌ ناگزیر که‌ انتخاب‌ او نیست‌، از او همدل‌ و همدردی‌ شفیق‌ نسبت‌ به‌ همة‌ انسانها می‌سازد و اهمیت‌ و احترام‌ و بزرگی‌ ماترلینک‌ به‌ همین‌ ویژگی‌هاست‌.

ماترلینک‌ در نمایشنامه‌هایش‌ به‌ رمز و راز زندگی‌ و سرنوشت‌ و استیصال‌ انسان‌ در برابر دست‌ خشنِ تقدیر و قهر بی‌عدالت‌ مرگ‌، می‌پردازد و اینکه‌ برخی‌ افکار و احساسات‌ را نمی‌توان‌ مستقیماً به‌ زبان‌ آورد بلکه‌ باید در قالب‌ اشارات‌ بیانشان‌ کرد. توانِ تخیل‌ ماترلینک‌ هم‌ دقیقاً چنین‌ مُحرکی‌ را می‌طلبید. مفهوم‌ ماترلینک‌ از انسان‌ این‌ است‌ که‌ بشر بازیچة‌ دست‌ نیروهای‌ نامرئی‌ است‌ که‌ فراتر از حدّ درک‌ و فهم‌ اویند. مفهوم‌ روح‌ نیز برای‌ او این‌ است‌ که‌ عمیق‌ترین‌ جوهر خویشتنِ انسان‌ را باید در سکوت‌ جُست‌ و نه‌ در کلام‌. او مفاهیمی‌ چون‌ ذهن‌ و روح‌، ضمیر خودآگاه‌ و ناخودآگاه‌، شعور و شهود را در تقابلی‌ دایمی‌ قرار می‌دهد و می‌کاود. شاید به‌ همین‌ دلایل‌ نمایشنامه‌هایش‌ (به‌ استثنای‌  پرنده‌ آبی‌ ) تلخ‌ و بدبینانه‌اند. اما مهمترین‌ و اصیل‌ترین‌ کارهای‌ او مربوط‌ به‌ دورانِ گرایش‌ او به‌ سمبولیسم‌ هستند که‌ شخصیت‌ها نماد انسانیت‌ هستند و موقعیتشان‌ نماد وضع‌ بشر.

و جایگاه‌ ماترلینک‌ در تاریخ‌ ادبیات‌ با نمایشنامه‌های‌ سمبولیستی‌ او تضمین‌ شده‌ است‌.

ماترلینک‌ شصت‌ سال‌ پیش‌ در 5 مه‌ 1949 در شهر نیس‌ فرانسه‌ از جهان‌ رفت‌.

از دیگر آثار موریس‌ ماترلینک‌ :

گلخانه‌ (مجموعه‌ اشعار) 1889

پرنسس‌ مالن‌ 1889

کورها و ناخوانده‌ 1890

هفت‌ شاهزاده‌ خانم‌ 1891

پلئاس‌ و ملیزاند 1892

درون‌ 1894

زندگی‌ زنبور عسل‌ 1901

آریان‌ و ریش‌ آبی‌ 1902

مونا وانا 1902

هوشمندی‌ گلها 1907

پرنده‌ آبی‌ 1909

زندگی‌ مورچگان‌ 1930

دروازة‌ بزرگ‌ 1939

دنیای‌ دیگر 1942

ژاندارک‌ ١٩۴٨

 

 





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آبادخوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد محفوظ است