تبلیغات
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد - هنریک ایبسن و خانه عروسک
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد
دانش خود را هیچگاه اهتکار نکنید / دکتر قریب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



بنام خالق زیبایی ها و یگانه کارگردان عالم


ئئاتر در روزگار ما معضلی است و نه فقط برای ما، که در سراسر عالم؛ مگر برای آنان که تئاتر شان ریشه در سنت و یا اساطیر داشته است. بعضی ها معتقدندکه تئاتر دیگر مرده است؛ من از آنان نیستم، اما از سر انصاف باید بگویم که چندان هم زنده نیست.

«سید اهل قلم شهید مرتضی آوینی»

در این وبلاگ به فعالیت های هنری ،خبری ، نقد و بررسی نمایشی انجام شده پرداخته می شود
شماره مجوز: 33467 /89
شروع فعالیت: 1380
سرپرست: احترام حسین پور
کارگردان: احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نویسنده: محمدرضا احمدی آسور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
طراح صحنه، صدا و موسیقی: حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور، سعید گل محمدی تواندشتی حسین آرمیده
بازیگران ثابت: طاهره محمدی، حمیدرضا یوسفی، مجید رمضان نسب حسن علیزاده، روح الله حسن زاده، مجید یونسی، مهدی رمضان نسب یلدا خادمی، زینب حسین پور
بازیگران میهمان: امیر رفیعی، عابد عبدی، حسن رامی، حسین حیدری رضا رمضان نسب، سید پیمان نبی زاده، سید مرتضی هاشمی جلال وردان، جعفر زالی، فاطمه گل محمدی تواندشتی
سایر همکاران: میترا حیدری، معظمه منصوری، بهاره ابراهیم زاده میترا ابراهیم زاده ، علیرضا گل محمدی احترام حسین پور، مهدی رمضان نسب، حسین آرمیده، مجید یونسی حمیدرضا یونسی، سپیده گل محمدی تواندشتی

مدیر وبلاگ : حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نظرسنجی
نظرتان در باره وبلاگ






 

هنریک ایبسن و خانه عروسک

در اواخر سده نوزدهم میلادی بخش اعظم فعالیتهای تئاتری دنباله سنتهای پیشین بود. اما پس از 1875 تعدادی از نویسندگان و کارگردانان از سنتهای نمایشی گذشته فاصله نمایانی گرفتند و تئاتر نوین را بنیاد نهادند تئاتری که تا روزگار ما دوام آورده است. باید به خاطر داشت که غالب نوآوریها در آغاز اساسا در اندیشه استحکام  بخشیدن به واقعگرایی بودند، و ایبسن «پایه گذار تئاتر نوین» صرفا نخستین درام نویسی شناخته می شد که توانسته بود به هدفهای واقعگرایان پیش از خود بتمامی نایل آید. ایبسن در حقیقت نخستین کسی بود که اعلام داشت دوران تازه ای در تئاتر آغاز شده است.

هنریک ایبسن نمایشنامه نویس بلند آوازه نروژی در سال 1828 در شهر کوچکی در جنوب نروژ بنام اسکین بدنیا آمد، پدربزرگش ناخدای یک کشتی تجاری بود و پدرش به شغل تجارت الوار روزگار می گذرانید؛ در دوران کودکیش با زندگی روستایی و عناصر فرهنگ روستایی آشنایی و پیوندی معنوی پیدا کرد. چیزی نگذشت که پدرش ورشکست شد و فقر چهره کریه خود را به آنها نشان داد. بدلیل وضع بد مالی با خانواده اش در یک خانه محقر گرد آمدند و با تنگدستی روزگار می گذرانیدند. در آغاز کودکی هنریک به نقاشی شوق بسیار داشت. لیکن فراهم نبودن وسایل و امکانات بدلیل تنگدستی خانواده مانع شد که او این علاقه را به ثمر برساند.

در پانزده سالگی در یک دکان داروفروشی شروع بکار کرد و قریب پنج سال از عمرش را با تحمل سختی به شغل شاگردی در این دکان گذرانید. اما خود را نیز برای شرکت در امتحان ورود به دانشگاه آماده می کرد. مدتی به مطا لعه تاریخ رم قدیم و خطابه های «سیسرون» و همچنین شرح حوادث انقلاب فرانسه در سال 1848 پرداخت، خواندن این آثار محرک او در نوشتن نمایشنامه ای در سال 1850 شد که نام آنرا «کاتی لینا» گذاشت. این نمایشنامه بصورت منظوم و در سه پرده و به سبک رومانتیک تنظیم شده.

توسط یکی از دوستانش به نام «اول بول» (ویولونیست معروف نروژی)  در تماشاخانه شهر برگن شغلی بدست آورد، و مدت پنج سال در این تئاتر مشغول کار بود. طی این مدت سفرهای متوالی به «کپنهاگ» و «درسد» و مطالعاتی در زمینه کار تئاتر انجام داد، ولی بیشتر وقت خود را به مطالعه آثار نمایشی و همچنین ملاحظه احوال و علایق مردمان دوروبرش گذرانید. در این مدت چندین نمایشنامه به سبک رومانتیک نوشت که در تماشاخانه «برگن» اجرا شد. تماشاخانه برگن پس از پنج سال که ایبسن در آن مشغول کار بود ورشکست شد. آنگاه در تماشاخانه شهر «کریستیانا» مشغول کار شد، و سال بعد ازدواج کرد، اما بزودی پی برد که در زندگی زناشویی احساس خوشبختی نمی کند و رنج این پیوند شاید در پیدایش بسیاری از نظریاتش و برخی از آثار ارزشمنداش موثر بوده است. نمایش «کمدی عشق» که در آن حرمت و پاکی زندگی خانوادگی را مورد استهزا قرار داده است یکی از آثار این دوران است. این نمایش جنجال فراوانی برانگیخت و حملات فراوانی را متوجه ایبسن کرد تا آنجا که منجر به تعطیل تئاتر گردید.  او در سال 1864 هنگامی که 36 سال داشت به دلیل جو ناسالمی که از سوی محافل مرفه کشورش علیه او برانگیخته شده بود تصمیم به ترک وطن گرفت، مدت چهار سال در ایتالیا اقامت گزید و در آن شهر مدتی با فقر و بیماری ملاریا دست به گریبان شد و دو اثر مشهور خود را به نامهای «براند»( نمایشنامه منظومی که در آن قهرمان نمایش همه چیز خود را فدای عقیده و ایمان خود می کند) و «پیرگنت» را نوشت. این دو اثر که پر از روح طغیان و عصیان است در واقع آئینه تمام نمای آن پدیده هایست که در نروژ سده نوزدهم تکوین یافته است، این دو اثر شهرت و اعتبار فراوانی برای نویسنده اش به ارمغان آوردند، نمایشنامه بعدی او «ارکان اجتماع» نام داشت که  ایبسن در آن مرد گرگ صفتی را نشان می دهد که خود را به لباس میش در آورده و با تظاهر به تقوی و پرهیزکاری مایه فساد و تباهی هیات اجتماع می شود. این نمایشنامه به سبک نمایشنامه های معمول آن زمان که ما آنها را به «نمایشنامه های خوش اسلوب»(1) تعبیر می کنیم نوشته شد.

در دهه 1870 ایبسن از کارهای گذشته خود فاصله زیادی گرفت. ازآن پس زبان شاعرانه را کنار گذاشت، زیرا معتقد شد که زبان شاعرانه برای خلق توهم واقعیت مناسب نیست. خط مشی تازه او نخست در نمایشنامه «خانه عروسک» تجلی کرد که به «رئالیسم اجتماعی» معروف شد.

« در عروسکخانه، خانواده هلمر تصویر مجسم یک خانواده ایده آل است، که عنوان مرسوم  خانواده خوشبخت حقیقتا درباره آن صدق می کند، چنان که درباره خانه آنها عنوان های مرسوم  کانون گرم خانوادگی، کاشانه سعادت و امثالهم صادق است. تصویر روشن این کاشانه گرم سعادت را ما ناظران از همان اول کار به چشم می بینیم، و دیری نمی گذرد که در می یابیم که اعضای آن، هریک در جای خود،عضو ایده آل یک خانواده خوشبختند. اول با زن و مادر این خانواده خوشبخت –نورا- آشنا می شویم، که عروسکی ست در اوج طراوت و دلبری، و در عین حال، حکایتی از کاردانی و کدبانویی، و مثالی از عشق و فداکاری و مهر مادری، که در عنفوان جوانی سه بچه نازنین به دنیا آورده، یکی از یکی بهتر و خوشگل تر، یعنی در واقع سه کودک ایده آل. حالا با چه شور و شوقی به کوچک ترین کارهای آنها رسیدگی می کند، براشان لباسهای قشنگ می خرد، با آنها قایم موشک بازی می کند و ...

شوهر او هم – توروالد- از بابت عشق شدید به زن و فرزند، غرور شوهری و پدری، مردانگی، برازندگی، نان آوری، دست و دل بازی، و چشم پوشی از ریخت و پاشهای ریز ریز و دروغهای کوچک همسر دلبندش، حقیقتا شوهر ایده آل است.

از این زن و شوهر و فرزندان ایدآل گذشته، پرستاری هم که بچه ها را از جانش بیشتر دوست دارد، زن محترم و مسنی ست که در جوانی از نورا پرستاری می کرده و او را از تخم چشمش بیشتر دوست می داشته و می دارد، و لذا او هم در جای خود، به عنوان یک پرستار ایده آل، ایده آلیت این خانواده خوشبخت را کامل می کند.

برای اینکه چیزی از قلم نینداخته باشیم، باید اشاره ای هم به دختر خدمتکار بکنیم، که در سه چهار باری که وارد اتاق می شود، یا مامور کاری می شود، وظیفه اش را مثل هر خدمتکار معقول دیگری انجام می دهد. به کار بردن صفت ایده آل در مورد او بی مورد است، اما حضور طبیعیش در خانه سهمی دارد در نشان دادن وضع مالی و اجتماعی، و تکمیل تابلوی خانواده ایده آل هلمر.

پرسوناژهای دیگر بازی – هریک با قصه دردناک یا حال زار خود- مجموعا زمینه تاریکی می سازند برای جلوه بخشیدن به اجاق روشن خانواده هلمر.

دکتر رانک: دوست صمیمی هلمر، مرد دنیا دیده بیماری ست که بیماری لاعلاجش ارثی ست؛ و به قول خودش دارد از تو می پوسد. و به همین دلیل آدمی ست تلخ اندیش و تیره بین، که در عین حال، لطف طبعش لفاف طنزی برتلخ اندیشی او کشیده، و موقعیت ممتازی برای او در خانواده هلمر فراهم آورده : مهمان عزیزی ست که اغلب حتی شام و ناهارش را با اینها می خورد. رازی را که اواخر بازی برملا می شود، باید از اول ما حدس می زدیم : دکتر رانک، در عین نا امیدی، از عشق نورا در تب و تاب است، بی آنکه نشانی از آن در ظاهر بروز دهد. اما بعید نیست که شاخک های زنانه ضمیر نورا مطلب را از همان اول دریافت کرده باشند، بدون اینکه او خود آن را در شعور خود حلاجی کرده باشد.

خانم لیند(کریستین): بیوه رنج دیده ای که دوست قدیمی نوراست، اما بعد از ازدواج او با هلمر، دیگر همدیگر را ندیده اند.و حالا که خانم لیند، بعد از مرگ شوهرش، به قصد دیدار نورا و پیدا کردن کاری به پایتخت آمده، آنچنان شکسته و داغان است که نورا در وهله اول اورا به جا نمی آورد. کریستین موجودی ست درست نقطه مقابل نورا- هم در صورت ظاهر، هم از بابت احوال درونی، هم از جهت انتظاراتش از زندگی : برعکس نورا که سرمست از جوانی و خوشبختی، آرزوهای دور و دراز در سر می پزد و برای آینده خوابهای طلایی می بیند، خانم لیند آدم سوخته دلی ست که بر اثر حوادث روزگار دیگر حتی ذرةالثقالی خیال خام در سرش باقی نمانده، و حدود انتظاراتی که از زندگی و از خودش دارد، متناسب با واقعیت زندگی، و آن مقدار از انسانیت درد آشنای درون خود اوست که از تطاول روزگار مصون مانده.

با چنین مشخصاتی، خانم لیند، بعد از خودش و بش های مقدماتی، تبدیل می شود به سنگ صبور و محرم راز نورا، و مکالمات پیش پا افتاده آنها، به اضافه اتفاقات ساده یی که موازات آن روی می دهد، پرده هشت سال زندگی ایده آل خانواده هلمر را جلو چشم ما قرار می دهد، و پرده از راز بزرگ نورا بر می دارد: نورا بعد از ازدواجش، مخارج یک سال سفر به جنوب ایتالیا را که دکترها برای اعاده سلامت شوهرش واجب تشخیص داده بودند، از نزول خواری وام گرفته، و به توروالد، که مردن را به قرض کردن تریج می داده، مبلغ وام را پیشکش پدرش قلمداد کرده، و بدتر از آن، امضای پدر را که در حال احتضار بوده، در ظهر سفته و ثیقه وام، جعل کرده، و حالا هشت سالی ست که، همچنان پنهان از شوهر، دارد خود را به آب و آتش می زند تا اصل و فرع وام را به طلبکار باز پرداخت کند؛ اما هنوز مقداری بدهکار است. نورا مطمئن است که اگر روزی رازش برملا شود و کار به دادگاه و بی آبرویی بکشد، هلمر، به عنوان یک شوهر ایده آل، قدم پیش خواهد گذاشت و مسئولیت جعل سند را شخصا برعهده خواهد گرفت. اسم این کار را معجزه گذاشته و مطمئن است که، درصورت بروز گرفتاری، اتفاق خواهد افتاد.

کروگستاد: نزول خواری که نزدیک به هشت سال پیش، در مقابل سفته مزبور، مبلغ وام را در اختیار نورا گذاشته، و خودش امروز کارمند دون پایه بانکی ست که ریاست آن را به تازگی برعهده توروالد هلمر گذاشته اند. کروگستاد، با استفاده از سند مجعولی که در اختیار دارد، برای به دست آوردن شغل بهتری در بانک، نورا را به وساطت بین او و شوهرش مجبور می کند. توروالد از همه جا بی خبر، ربا خوار نابکار را، که خود در گذشته یک چنین امضایی جعل کرده و گرفتار قانون شده، به شدت محکوم می کند، و به هیچ وجه لایق ترفیع رتبه نمی داند، و توضیح می دهد که چنین نادرستی هایی، دراصل، ناشی از اثرات سورفتار مادران ناصالح است. نورای بیچاره، براثر این توضیحات دچار این توهم می شود که مادر ناصالحی ست، و علاقه او به بچه ها و دقتی که در کار آنها به خرج می دهد، دلیل صلاحیت او در کار تربیت آنها نیست.

نورا حالا دیگر مطمئن است که کار او با مرد رباخوار به جاهای باریک خواهد کشید. پس تصمیم به خودکشی می گیرد تا شوهر بلند همتش مجبور نشود، به خاطر حفظ آبروی او، جرم جعل سند را برعهده بگیرد، و معجزه اتفاق بیفتد. می خواهد جلوگیری کند از معجزه یی که به احتمال وقوع آن ایمان دارد.

اما توروالد به محض خبردار شدن از قضیه وام و جعل امضا، بجای چنان رفتار ایده آلی، و اضهار آمادگی برای اقدام به چنان معجزه ای، از ترس آبروی خودش، به وحشت می افتد و به تحقیر و تخطئه نورا می پردازد. او را از مادری و کدبانویی عزل می کند، و صرفا به خاطر حفظ ظاهر به او اجازه می دهد که در خانه بماند.

چنین است که، به ضربتی، ایده آلهای طلایی نورا تبدیل می شودبه مشتی تار عنکبوت، و نورا چنان که گویی از خواب درازی بیداری شده باشد، خود را با واقعیت وضعش روبه رو می بیند.

در این میان، خانم لیند که در گذشته کروگستاد را دوست می داشته، با او عهد تازه ای می بندد، و راضیش می کند تا سند مجعول را همراه با نامه معذرتی به نورا برگرداند. هلمر به محض خواندن نامه، خشمش به خوشحالی تبدیل می شود و با هیجان فریاد می زند« ...نورا، نجات پیدا کردم» انگار نه انگار که یک دقیقه پیش ، به علت خطر بی آبرویی، حتی صلاحیت مادری را هم از نورا سلب کرده بود. اما نورا دیگر آن نورای چند دقیقه پیش نیست. ناگهان متوجه شده است که، به قول برناد شا،«سعادت خانوادگیشان، درواقع، افسانه یی بیش نبوده : خانه شان صرفا یک عروسکخانه یی بوده، که در آن بازی شوهر و پدر ایده آل و همسر و مادر ایده آل را در می آورده اند.» با چشیدن طعم بیداری – بیداری ناگهانی و ریشه یی- نورا آنچنان قدرتی در خود احساس می کند، که بکلی نوک دراز توروالد را می چیند، و برای اولین بار به او دستور می دهد که سر جایش بنشیند و به حرفهای او گوش کند و حساب پس بدهد. هلمر، یکی دوبار، مذبوحانه تلاش می کند، ضمن اشاره به وظایف مادری و همسری، او را بر سر عقل بیاورد، که البته تلاشش به جایی نمی رسد. نورای بیدار، که «اشباح را فراری داده» دیگر به هیچ چیز رحم نمی کند: «...هشت سال آزگار اینجا داشته م با یه مرد غریبه زندگی می کردم ، سه تا بچه براش زاییدم. وای که تحمل فکرشم ندارم – می خوام خودمو تیکه پاره کنم» نورا چنان حالی دارد که حتی حاضر نمی شود به بچه ها هم یک بار دیگر سر بزند.     می خواهد شوهر و بچه ها را بگذارد و برود تا به قول خودش، «بتواند در تنهایی فکر کند: درباره خودش و درباره واقعیت که هیچ کدام را تا امروز نه شناخته و نه خواسته که بشناسد.» با قدم های محکم از اتاق بیرون می رود؛ و یک لحظه بعد، صدای به هم خوردن محکم در از پایین به گوش می رسد.»(2)

در نظر ایبسن اخلاق بورژوازی چیزی جز صحه گذاری برگناه نیست، این خواست بورژوازیست که آثار گناه را کاملا بزداید و یا آنرا پنهان دارد و ایبسن با سرسختی با بزکها و وسائل پوشش اختفائی جهان بورژوازی مبارزه می کند، او نشان می دهد که چه ظلمها و خشونتهایی به انسان اعمال شده و شخصیت انسان آمال طبیعی و خواسته های خود را در زندگی از دست داده است. اما بی عدالتیها یی که انسان برخود و دیگران روا داشته بدون مکافات نمی ماند برای مثال در نمایشنامه اشباح، مکافات، حریق منزلی است که خانم آلوینگ می خواست در آن حقیقت شخصیت آلوینگ افسر را مخفی نگاهدار اما حقیقت خود نقاب را از چهره میدرد و به کمک آتش و دود، میراث بیمارگونه ای که از آلوینگ برای فرزندش مانده نمایان می شود. مکافات سقوط سولنس در نمایشنامه استاد معمار است که به زندگی نکبت بار او خاتمه می دهد، مکافات در عصیان قهرمانهای او نورا در خانه عروسک و دکتر استوکمان در نمایشنامه دشمن مردم تجلی می یابد.

ایبسن در نمایشنامه هایش در نهایت سادگی و در عین حال با قدرتی بی نظیر با مطالعه روانی اشخاص و نشان دادن موقعیت های گوناگون و بررسی مسائل مختلف انسانی خواننده را بیدار و ذهنش را روشن می کرد.

نمایشنامه های «اشباح» ( خانم آلوینگ در دایره سنن خانوادگی می ماند و دیوانه شدن تنها پسرش را نظاره می کند؛ پسرش این بیماری را از پدر مبتلا به سفلیس خود به ارث برده است.)  و «دشمن مردم» ایبسن را بعنوان متفکر افراطی و درام نویسی جنجالی معرفی کردند. بعلاوه «خانه عروسک» و «اشباح» خوانندگان

محافظه کار را تکان دادند و همچون ابزاری در دست پیروان درام اندیشه ورز قرار گرفتند.

ایبسن یک بار دیگر خط مشی خود را تغییر داد. در آثاری چون «مرغابی وحشی»، «هاداگابر»،«رسمرسهلم»، « استاد معمار» ، «یان گابریل بورکمان» و «رستاخیز ما مردگان» به طور روز افزونی به نماد گرایی (سمبولیسم) و مسائلی روی آورد که بیشتر به روابط شخصی می پرداختند تا مسائل اجتماعی. اما باید دانست که مایه اصلی همه آثار ایبسن یکی است: تلاشی صادقانه و کمال اندیش برای افشای تضادهای میان وظیفه فردی و وظیفه نسبت به دیگران.

ایبسن در 23 ماه مه 1906 در کریستیانا (اسلو) چشم از جهان فرو بست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- نویسنده فرانسوی «اوژن اسکریب» در تقریبا نیم قرن تسلط خود بر تئاتر فرانسه در حدود پانصد نمایشنامه به این سبک نوشته است. این نوع نمایشنامه ها همه دارای فنون و تمهیدهای مشابه و یکنواخت می باشد.

2- عروسکخانه، منوچهر انور،86-92

 

 

 

 

منابع:

1-تاریخ تئاتر جهان،جلد سوم، اسکار گ.براکت، هوشنگ آزادی ور، انتشارات مروارید.

2-درام نویسان جهان،جلد اول،منصورخلج،انتشارات برگ

3- عروسکخانه،منوچهر انور،نشر کارنامه

4- دشمن مردم، هنریک ایبسن،سید محمد علی جما ل زاده،انتشارات علمی و فرهنگی

5- ستون جامعه،هنریک ایبسن،طلایه رویایی،انتشارات قطره

6-خانه عروسک و اشباح، هنریک ایبسن،مهدی فروغ، انتشارات




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آبادخوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد محفوظ است