تبلیغات
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد - برتولد برشت و تئاتر متعهد سیاسی(1)
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد
دانش خود را هیچگاه اهتکار نکنید / دکتر قریب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



بنام خالق زیبایی ها و یگانه کارگردان عالم


ئئاتر در روزگار ما معضلی است و نه فقط برای ما، که در سراسر عالم؛ مگر برای آنان که تئاتر شان ریشه در سنت و یا اساطیر داشته است. بعضی ها معتقدندکه تئاتر دیگر مرده است؛ من از آنان نیستم، اما از سر انصاف باید بگویم که چندان هم زنده نیست.

«سید اهل قلم شهید مرتضی آوینی»

در این وبلاگ به فعالیت های هنری ،خبری ، نقد و بررسی نمایشی انجام شده پرداخته می شود
شماره مجوز: 33467 /89
شروع فعالیت: 1380
سرپرست: احترام حسین پور
کارگردان: احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نویسنده: محمدرضا احمدی آسور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
طراح صحنه، صدا و موسیقی: حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور، سعید گل محمدی تواندشتی حسین آرمیده
بازیگران ثابت: طاهره محمدی، حمیدرضا یوسفی، مجید رمضان نسب حسن علیزاده، روح الله حسن زاده، مجید یونسی، مهدی رمضان نسب یلدا خادمی، زینب حسین پور
بازیگران میهمان: امیر رفیعی، عابد عبدی، حسن رامی، حسین حیدری رضا رمضان نسب، سید پیمان نبی زاده، سید مرتضی هاشمی جلال وردان، جعفر زالی، فاطمه گل محمدی تواندشتی
سایر همکاران: میترا حیدری، معظمه منصوری، بهاره ابراهیم زاده میترا ابراهیم زاده ، علیرضا گل محمدی احترام حسین پور، مهدی رمضان نسب، حسین آرمیده، مجید یونسی حمیدرضا یونسی، سپیده گل محمدی تواندشتی

مدیر وبلاگ : حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نظرسنجی
نظرتان در باره وبلاگ






برتولد برشت و تئاتر متعهد سیاسی


  •  

    ارسطو در نخستین کتاب تئوری تئاتر جهان، هنر تئاتر را نهادی اخلاقی دانست و بدین گونه بار تعهد خاصی را بر دوش تئاتر نهاد. هم‌زمان اوریپید با ایجاد تغییراتی در تراژدی، تَه رنگی از تعهد اجتماعی به این هنر افزود، و اریستوفانس در کمدی‌های نقادانه‌اش این رنگمایه را جلوه بیشتری داد و در مواردی آن را سیاسی نیز کرد. البته با نگاهی تیزبینانه‌تر، در تراژدی‌های اشیل و سوفکل هم می‌توان رگه‌هایی از تعهد اجتماعی و سیاسی را یافت مثلاً از آثار مشهور سوفکل، دست‌کم امروزه، از آنتیگونه تعبیری سیاسی می‌کنند. آنچه مسلم است. تئاتر طی دوران‌ها، در تعارض با شرایط موجود بوده و برای بسیاری از آثار تئاتری جهان، سیاست‌های جاری، شرایطی را به وجود آورده‌اند که شرح مفصلشان را در کتاب ارزشمند ملشینگر، تاریخ تئاتر سیاسی، می‌توان خواند، چنان که این هنر را اگر نه متعارض‌ترین هنر، یکی از معارض‌ترین هنرهای جهان می‌توان به شمار آورد. اما تئاتر متعهد به آن مفهوم که امروزه از این ترکیب مستفاد می‌شود، به صورت جریانی تعریف شده و مستمر پس از ظهور رئالیسم شکل گرفت.

    رئالیسم نهضتی هنری است که از اواسط قرن نوزدهم میلادی در اعتراض به مکتب رمانتیک، در فرانسه، انگلستان و امریکا پدید آمد و بنیانگذارانش بالزاک در فرانسه، جرج الیوت در انگلستان و ویلیام دین هاولز در امریکا بودند. در آثار پیروان این مکتب، موضوعاتی از زندگی کارگران، پیشه‌وران، مردم ستم‌دیده و انسان‌های طبقات پایین جامعه مطرح شد. هنرمندان رئالیست، واقعیت را نه در تخیل هنرمند، که در نفسِ حوادث دیدند و به این دلیل در آثارشان، حوادث، سیر طبیعی خود را بدون اراده و دخالت هنرمند، طی می‌کنند و قلم وی را در پی خود می‌کشند. پس دیدگاه هنرمند رئالیست آفاقی (ابژکتیو) است و نه اَنفُسی (سوبژکتیو). یعنی هنرمند در بیرون حادثه‌ای که در اثر شکل می‌گیرد قرار دارد و نه در درون آن. همچنین مخاطب را هم مانند خود در بیرون ماجرا قرار می‌دهد و همواره این فاصلة زیباشناختی1 را میان خود و اثر، و میان مخاطب و اثر، ایجاد می‌کند.
    هم‌زمان با رئالیسم تئوری «هنر برای هنر» نیز مطرح شد و مکاتبی هنری بر اساس آن شکل گرفتند. در این تئوری، هنر پدیده‌ای مستقل و دارای ارزش ذاتی دانسته می‌شود که هیچ گونه رسالت و تعهد اجتماعی و اخلاقی و تعلیمی ندارد و هدفش تنها رشد و تعالی خود، در راستای هر چه زیباتر شدن است (تنها: آفرینش زیبایی در جهانی سرشار از زشتی‌ها). هواداران این تئوری معتقدند که هنر نباید پاسخ‌گوی توقعات منفعت‌طلبانة جامعه‌ای باشد که در آن ارزش پدیده‌ها، از حیث سوددهی یا زیان‌دهی سنجیده می‌شود. البته تئوری هنر برای هنر در سال ١٧٦٦ میلادی در کتاب Laokoon اثر گوتهولد اِپرایم لِسینگ نویسنده و منتقد آلمانی مطرح شده بود. اما حدود یک قرن پس از آن، سه مکتب مهم هنری بر اساس آن بنا شدند (و البته مکاتب خُرد و ریز افزون‌تری:

     ١. مکتب پارناس

    ٢. مکتب جمال‌گرایی

    ٣. مکتب انحطاط

    پیروان این مکاتب نیز، که تحت تأثیر دیدگاه‌های امانوئل کانت فیلسوف آلمانی بودند. مانند رئالیست‌ها نظریة هنر برای هنر را واکنشی در برابر رمانتیسم و چهره‌های شاخص آن همچون ویکتور هوگو و لامارتین و... می‌دانستند که آثارشان خیال‌انگیز و افسانه‌ای و احساسات‌گرا بودند و از اواخر قرن هجدهم میلادی در اروپا پدید آمد و زمینه‌اش دیگرگون شدن بافت اجتماعی اروپا در اثر عبور از فئودالیسم و ورود به دوران بورژوایی، و به ویژه انقلاب کبیر فرانسه بود. رمانتیک‌ها خود، ارزش‌های مورد پذیرش نئوکلاسیک‌ها را که عبارت بودند از: حفظ سلسله مراتب اجتماعی، حاکمیت خِرَد بر دنیای هنر و ادبیات و پیروی از شعرا و نویسندگان یونان و روم باستان نفی کرده بودند و به جای کلیات و مسائل عمومی که آنان در آثارشان مطرح می‌کردند به فرد و فردیت او با دیدگاهی شخصی و درونگرایانه (اَنفُسی) گرایش نشان داده بودند و فرد آنان به جای اشخاص برجسته و قهرمانان و برگزیدگانِ آثار نئوکلاسیک، کودکان و انسان‌های عادی جامعه بود که هنر رمانتیک به زندگی‌ آن‌ها می‌پرداخت اما تفاوت واکنش پیروان هنر برای هنر با واکنش رئالیست‌ها، در انفعالی بودنشان بود. اینان نیز نفرت از بورژوازی را از اصول مهم خود می‌دانستند اما خلاف رئالیست‌ها که تعارض با آن و پرده برداشتن از اهداف و مطامعِ ضد انسانی‌اش را وظیفة خود و هنر خود می‌دانستند، این نفرت را به شکلی منفی و گریزنده بروز می‌دادند. مکتب انحطاط، انحطاطِ تمامی ارزش‌های ادبی پیشین را که افراد جامعه را به تسلیم بی ‌چون‌و‌چرای سهم و سرنوشت خویش بودن تشویق می‌کردند، اعلام کرد. اما ارزش‌هایی را که تغییردهندة وضعیت اسف‌بار انسان بود عرضه نکردند. جمال‌گرایان و پارناسین‌ها نیز تنها این را گفتند که: «تفکر زیبایی‌شناختی باید فارغ از طمع و چشم‌داشت [سودی برای جامعه] باشد» و یا: «شعر عالی، شعری ا‌ست که فقط با نیت شعر بودن سروده شود [و نه با نیت انجام رسالتی]». و این موضعی نبود که به کار انسان‌های قربانیِ مطامع بورژوازی بیاید.

     اما پس از رئالیسم، هنر، موضعی فعال در این مورد اتخاذ کرد. فعال و مسئولانه. به ویژه که با آغاز قرن بیستم میلادی و اوج‌گیری تحولات جوامع صنعتی غرب و پیامدهای فاجعه‌بار آن نه تنها برای انسان غربی که برای شرقی‌ها هم ـ در اثر گسترش مطامع و اهداف استثماری مدرنیته در مشرق زمین ـ هنر در شکل رئالیستی خود یا در اشکال مابعدی‌اش چون ناتورالیسم (اواخر قرن نوزدهم میلادی)، اکسپرسیونیسم (١٩٠٥ میلادی)، سوررئالیسم (١٩٢٤ میلادی) و حتی ابزوردیسم در دوران پس از جنگ و... به فعالیت و موضع‌گیری جدی‌تر در دفاع از انسان‌ها و رو کردن دست‌های پلیدِ سلطه‌جویان اقتصادی و سیاسی پرداخت.

    جدی‌ترین بخش این فعالیت و موضع‌گیری را، هنگام و پس از ظهور فاشیسم و جنگ جهانی اول شاهدیم، که طی آن، هنر و به‌ویژه هنر تئاتر، جهان را به پلیدان و پلیدی وانهاد و به ستیزی سرسختانه با آنان پرداخت و به‌رغم سانسورهای وحشتناک حکومت‌های جباری چون حکومت موسولینی در ایتالیا که آثار معاصر اروپایی و امریکایی و روسی را ـ به‌ویژه اجرای آثار تئاتری‌شان را ـ به کل ممنوع کرد و یا فشارهای ناسیونال سوسیالیست‌های آلمان که هر چیز، از جمله تفکر هنرمندان را تابع دیدگاه‌های حزبی خود می‌خواستند (تا آنجا که به تئاترها دستور دادند در اجرای نمایش اتللو بر صحنه، شخصیت اتللو سفیدپوست باشد نه سیاه!) مقاومت کرد و دست از تعارض و ستیزه برنداشت.

    اکنون دیگر امرِ سیاسی به عنوان وجهی اصلی و مهم از امرِ اجتماعی، در خصوصی‌ترین ابعاد و زوایای زندگی انسان‌ها حضور داشت، و این نمی‌توانست از نگاه هنرمندی که دیدگاهش پس از رئالیسم ابژکتیو شده و این نگاه و دیدگاه با واقعیات زندگی او، جامعه و جهانش سروکار داشت مخفی بماند و او را به واکنش وادار نکند. ارنست همینگوی گفته است:‌ «استعداد و قابلیت نویسنده، فضیلت، صداقت و عینیت او به ارزنده‌ترین آثارش طنین سیاسی می‌بخشد.» و ماکسیم گورکی می‌گوید: «هنر، بنا به بنیاد خود، ستیزه‌ای «لَه» یا «علیه» است. هنرِ بی‌اعتنا و بی‌طرف، وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد زیرا انسان با دوربین عکاسی تفاوت دارد و مانند دوربین، واقعیت را ثابت نگاه نمی‌دارد، بلکه آن را تحکیم می‌کند و یا تغییر می‌دهد و درهم می‌ریزد. هنرمند، قاضیِ جانب‌دارِ دورة خود است."

    و نگاهی این گونه فعال، اجتماعی و انسان‌گرا که مدارِ اندیشگی‌اش عدالت است، همچنان تا به اکنون در حجم غالب هنرها ـ به‌ویژه هنرِ تئاتر که اساساً هنری متفکر بوده و هست ـ وجود دارد و عنوان شکوهمند هنر متعهد و تئاتر متعهد به خود پذیرفته است و هنرمندان متعهد، هم‌پای اندیشمندان جهان، در برابر هر بی‌ عدالتی به دفاع از شأن و حرمت و حقوق انسان‌ها می‌پردازند. به عنوان نمونه اشاره‌ای کوتاه کنیم به بیانیة گروهی از هنرمندان و اندیشمندانِ نامدارِ جهان به تاریخ اول ژوئن ٢٠٠٣ میلادی، که می‌توان آن را مانیفست ادبیات متعهد، پس از یازدهم سپتامبر ٢٠٠١ میلادی خواند.

    نوام چامسکی از نویسندگان این بیانیه بود که در آن با ارج نهادن به اصل «تعهد در هنر»، سیاست‌های تهاجمی و وحشیانة سرمایه‌داری جهانی به سرکردگی امریکا در حملة نظامی به دیگر کشورها، سرکوب‌ها و سانسورهای داخلی در اروپا و امریکا به بهانة ماجرای برج‌های دوقلوی سازمان تجارت جهانی، به‌شدت محکوم می‌شود. این بیانیه که خود یک اثر ادبی مقتدر به شمار می‌آید و طی دو سال در هر دقیقه سه هنرمند و اندیشمند از سراسر جهان آن را امضا کردند، به عنوان یکی از بهترین نمونه‌های ادبیات متعهد معاصر، ارزیابی شده است. بخشی از این بیانیه، که گویی هدف هنر متعهد را تبیین می‌کند، چنین است:

    »نگذاریم جهانِ تماشاگر از خموشی و کوتاهی ما به نومیدی بنشیند. جهان باید چنین پیامی از ما بشنود: در برابر ماشین جنگ و سرکوب ایستادگی خواهیم کرد و به دیگران نیز دلِ آن خواهیم داد که برای جلوگیری از آن، هر چه می‌توانند بکنند. «

    ...ادامه دارد





    صفحات جانبی
    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
    به سایت گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آبادخوش آمدید
    نام و نام خانوادگی      
    آدرس ایمیل      
    کلیه حقوق این وبلاگ برای گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد محفوظ است