تبلیغات
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد - تحلیل و بر رسی شخصیت حاجی فیروز در ایران
گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد
دانش خود را هیچگاه اهتکار نکنید / دکتر قریب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



بنام خالق زیبایی ها و یگانه کارگردان عالم


ئئاتر در روزگار ما معضلی است و نه فقط برای ما، که در سراسر عالم؛ مگر برای آنان که تئاتر شان ریشه در سنت و یا اساطیر داشته است. بعضی ها معتقدندکه تئاتر دیگر مرده است؛ من از آنان نیستم، اما از سر انصاف باید بگویم که چندان هم زنده نیست.

«سید اهل قلم شهید مرتضی آوینی»

در این وبلاگ به فعالیت های هنری ،خبری ، نقد و بررسی نمایشی انجام شده پرداخته می شود
شماره مجوز: 33467 /89
شروع فعالیت: 1380
سرپرست: احترام حسین پور
کارگردان: احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نویسنده: محمدرضا احمدی آسور ، حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
طراح صحنه، صدا و موسیقی: حمیدرضا گل محمدی تواندشتی احترام حسین پور، سعید گل محمدی تواندشتی حسین آرمیده
بازیگران ثابت: طاهره محمدی، حمیدرضا یوسفی، مجید رمضان نسب حسن علیزاده، روح الله حسن زاده، مجید یونسی، مهدی رمضان نسب یلدا خادمی، زینب حسین پور
بازیگران میهمان: امیر رفیعی، عابد عبدی، حسن رامی، حسین حیدری رضا رمضان نسب، سید پیمان نبی زاده، سید مرتضی هاشمی جلال وردان، جعفر زالی، فاطمه گل محمدی تواندشتی
سایر همکاران: میترا حیدری، معظمه منصوری، بهاره ابراهیم زاده میترا ابراهیم زاده ، علیرضا گل محمدی احترام حسین پور، مهدی رمضان نسب، حسین آرمیده، مجید یونسی حمیدرضا یونسی، سپیده گل محمدی تواندشتی

مدیر وبلاگ : حمیدرضا گل محمدی تواندشتی
نظرسنجی
نظرتان در باره وبلاگ






 

در این  مقاله سعی شده به پیشینه تاریخی حاجی فیروز، ابعاد شخصیتی او، تاثیر و تاثر آن در جامعه طی سال­های ظهورآن پرداخته شود. در ابتدا تلاش بر این بود که از میان شخصیت­ های سیاه منحصراً به حاجی فیروز بپردازیم اما طی مطالعاتی که در طول یک سال با جمع آوری مطالب از کتاب­ها، مقالات، اینترنت، مصاحبه با اساتید و تحقیق میدانی صورت گرفت، به پیوند ناگسستنی حاجی فیروز و دیگر شخصبت های سیاه پی بردیم و جز این نبود که این شخصیت­ ها بسته به شرایط زمانی و مکانی به نامی خاص شهرت می­ یافتند و طی گذشت سالیان حاجی فیروز بود که از میان این شخصیت­ ها مقبولیت بیشتری یافت و به شکلی که امروزه می­ بینید، ماندگار شد.

شخصیت­ های مسخره از دیرباز در نمایش­ های سنتی و آیینی ایران وجود داشته که می توان از آن به مرسوم­ های نمایش گونه­ ای چون "دسته تمسخر پادشاهی گئوماتای" (بردیای دروغین) و در ادامه، "جشنواره شاه کشی دیبمهر" و "کوسه برنشین" اشاره کرد، که به عنوان اولین نمایش ­های شادی آور در ایران یاد شده­ اند. بعد از ورود اسلام به ایران نمایش "کوسه برنشین" به مراسم "میر نوروزی" تغییر می­ یابد. پس از آن دسته­ های دوره گرد موسوم به"نوروزی خوان­ها" را داریم که شامل دلقک­هایی چون "حاجی فیروز"، "آتش افروز" و "غول بیابانی" است که به نظر می رسد در اصل از ملازمین و مسخره کنندگان کوسه و شاه نوروزی بودند و بعد، از آن دسته جدا شده اند و با پوشش رنگین و چهره­ ای به رنگ سیاه و با صورتکی بازی­ های مسخره و خنده­ آور در می­ آوردند و در ایام نزدیک به عید همراه با رقص و نواختن ساز و خواندن اشعار هجوآلود و خنده ­آور و بدیهه گویی و مناسب خوانی با لحن و لهجه­ ای شیرین و مضحک می­ پرداختند، و بعدها نمایش تخت حوضی به نام "نوروز پیروز" یا "حاکم یکشنبه" را داریم که شخصیت سیاه در آن نقشی محوری را ایفا می­ کند.

نکته قابل توجه در مورد این شخصیت آن هست که زمانی نقش او پرنگ جلوه می کرد که در حمایت از مردم در برابر ظلم و فساد حکومت موضع می­ گرفت و همان جدی نبودن آنان را از گزند حاکمان مصون می­ داشت چه بسا در دوره­ ای از تاریخ از او حمایت هم می ­شد. به طوری که در طول تاریخ از مسخره­ های مشهوری در دربار پادشاهان نام برده شده که ریز و درشت مسایل حکومتی را به مسخره و شوخی می­ گرفتند و ابایی از طرح آن نداشتند.

 

حاجی فیروز نیز آخرین نسل شخصیت سیاه است که به دلیل پیوند ناگسستنی با شخصیت­ های میرنوروزی و کوسه برنشین از یک سو و مراسم سنتی سیاه بازی و تخت حوضی از سوی دیگر و خویشاوندی نزدیک آن با دیگر اشکال این شخصیت یعنی پیام­ آور نوروز در سرتاسر ایران چون "ننه نوروز" در خمین و اراک،  "ماما نوروز" در آذربایجان و نام­ های مشهوری چون "بابا نوروز" و "عمو نوروز" مبدل به تکامل یافته ­ترین شخصیت سیاه شده به طوری که فقط با شنیدن نام حاجی فیروز مجموعه­ ای از مشخصات و علائم خاص او به ذهن متبادر می شود، که این نشان از پذیرش عمومی شخصیت او داشته و در نتیجه سبب ماندگاری او شده است. در صورتی که در مورد دیگر شخصیت های مسخره این گونه نبوده و نیست.

حال حاجی فیروز کیست؟
از کی و از کجا آمده؟
چرا صورتش را سیاه کرده است؟
لباس قرمز او نشان از چیست؟
و ...

آثار تاریخی به وضوح نشان می­ دهد که ایرانیان برده­ داری را عملی زشت و ناروا محسوب می­ کردند. از منابعی که در این باره به یادگار مانده است فرمان آزادی کوروش پادشاه هخامنشی است که قدمتی 2500 ساله دارد.
کوروش پادشاه هخامنشی در بند هفتم از فرمان آزادی آدمیان می­گوید:"من تا به یاری مزدا پادشاهی می کنم نخواهم گذاشت مردان و زنان را چون برده بفروشند،و فرمانروایان و زیردستان گماشته من باید از خرید فروش مردان و زنان چون برده پیش گیری کنند و آیین و روش بردگی باید از جهان برافتد".

در قرون اخیر قرن هفدهم- که نظام برده­ داری در جهان شروع شد و شیوع یافت در ایران نیز برخی از این برده­ ها به فروش رفتند. در شرایطی که سیاه­ پوستان آفریقایی با سخت­ ترین اهانت­ ها توسط انگلستان کشتی کشتی به آمریکا آورده می­ شدند و با
زننده ترین شرایط و بدترین آسیب­ ها و رفتارها زندگی می­ کردند، ایرانیان نه تنها آنان را نمی­ آوردند بلکه به آنان چون خانواده خود می­ نگریستند.
چون این سیاهان توسط کشورهای استعمارگری چون انگلستان از آفریقا و بیشتر از طرف عربستان به جنوب غربی ایران وارد می­ شدند و مشخصه تمامی آنان رنگ سیاه پوست شان بود که در ایران به همگی حاجی گفته می­ شد و چون زبان فارسی را نمی­ دانستند هنگامی که اندک اندک این زبان را یاد می­ گرفتند با جابجا گفتن ناخواسته واژه و یا شیوه گویش خود سبب خنده و شادمانی افراد و خانواده­ های ایرانی می شدند و آنان که این موضوع را متوجه شده بودند از هر فرصتی برای شوخی و خنده استفاده می­ کردند و تا آنجا آزادی داشتند که حتی بزرگان خانه نه تنها ناراحت نمی­ شدند بلکه لبخندی بر لبانشان نقش می­ بست و حتی انعامی نیز به آنان می­دادند.

نمایش­ های تخت حوضی حاجی­ آقا و سیاه که همه جا سیاه، حاجی را دست می اندازد نمادی روشن از شیوه رفتاری این سیاهان در خانه­ ها بود. واژه­ های "سامبولی بلیکم" به جای "سلام علیکم" و "ابراب خودم" به جای "ارباب خودم" مواردی هستند از واژه­ های دگرگون شده فارسی از سوی ایشان که خنده و مهربانی را درون خانواده­ ها روا می­داشت.

ایرانیان همچنین نام گوهرهای ارزشمند و واژه­ های خجسته­ ای چون یاقوت، الماس، فیروزه، زمرد، مبارک و مانند اینها را با افزودن پیش نام حاجی به رویشان می­ گذاشتند تا احساس حقارت نکنند و این از زمانهای گذشته در ایران متداول بود که بالادستان بر زبر دستان و مسن­ ها بر کم سن و سالان کنیه ­ای زیبا می گذارند یا صفت­های نیکو به اینها اضافه می­ کردند و بدین گونه نام­ های حاجی الماس و حاجی فیروز و ... پدید آمد و به کار رفت.

 

برای شناختن بهتر منش ایرانی همین بس که بگوییم به مردان سیاه پوست "کاکا" به معنی برادر بزرگ می­ گفتند که این واژه در فارسی میانه به عمو گفته می­ شود و افغان­ها نیز به عمو "کاکا" می­ گویند و در مازندران نیز به سیاه­پوستان "کاکو" به معنای دایی گفته می­ شود. به زن­های برده سیاه پوست نیز "دده" به معنی آموزگار کودکان خانواده می­ گفتند که این واژه در گویش جنوب غربی ایران که بیشتر برده­ ها از آنجا به ایران آورده شدند به معنای خواهر است.
به هر روی با نزدیک شدن به جشن های نوروز
  این سیاهان پاکدل در بازارها و گذرگاهها همپای کودکان در میان مردم به شادی و پایکوپی می پرداختند. و به هر مرد مسنی که نود درصدشان ریش داشتند و بر می خوردند به همان گویش فارسی
آفریقایی می­ خواندند "ابراب خودم سامبولی بلیکم" ابراب خودم سرتو بالا کن" "ابراب خودم بزبز قندی" "ابراب خودم چرا نمی­خندی" "ابراب خودم لطفی به ما کن" و ... که در این بین، درآمدی نیز برای خود کسب می­ کردند. رفته رفته این نمایش با روحیه شاد ایرانی سازگار آمد و در روزهای نزدیک به سال نو گسترده تر شد و جزئیاتی که در نمایش­ های سنتی و آیینی این مرز و بوم برجسته­ تر بود به آن اضافه شد. دایره زنگی به دست گرفت که نه تنها نوعی اعلان شروع رویش و باروری گیاهان محسوب می­ شد (ایزدان باروری و حاصل خیزی در بیشتر ادیان باستانی این رستن و نو شدن مجدد گیاهان را با صدا در آوردن نوعی ساز اعلام می کردند) بلکه صدای زیرش از فوصل دور به خوبی شنیده و سبب جلب توجه بیشتری می­ شد و در عین حال که به سادگی نواخته می­ شد همنوای خوبی برای صدای خود او بود.
نام حاجی فیروز را به او دادند چون در بین نام­ های این سیاهان از همه متداول­ تر بود. لباس قرمز بر تنش کرد، در عین حال که رنگ قرمز لباس و صورت سیاه او که نوعی اکسپرسیونیسم، بزرگ نمایی و توجه بیش از اندازه ایجاد می ­کرد کلاه بوقی بر سرش گذاشت که نه تنها یادآور کلاه میرنوروزی بود بلکه همان کلاه فریضی بود (فری گیا) که بردگان در زمان آزادی بر سر می گذاشتند.

با توجه به مطالبی که گفته شد مشخص می­ شود که ایرانیان همیشه از ذهن خلاق خود ناخواسته - برای تکامل نمایش­ های سنتی و آیینی بهره برده­ اند که شکل گرفتن حاجی فیروز از شخصیت سیاه را هم می­ توان برگرفته از همین ذهنیت دانست.

این روایت به وجود آمدن حاجی فیروز بود که با رسم برده­ داری به ایران آمد ولی در فرهنگ ایران رنگ دگری به خود گرفت و به جای آن که خاطرات تلخ و شرم­ آوری به جا گذارد یکی از پایه­ های استوار بزرگترین آیین باستانی ما شد و در پایان امید است این مقاله که قطره­ ای بود از دریای بی­کران نمایش­ های سنتی و آیینی ایران دریچه­ ای باشد هر چند کوچک برای شناساندن گوشه­ ای از فرهنگ غنی ملی و تاریخی ایران زمین.

 





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آبادخوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای گروه تئاتر همرهان شهرستان محمود آباد محفوظ است